عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
70
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
در بيان آنچه كيكاوس را بحمله بردن بر يمن واداشت و حوادث شومى كه به او رسيد زال و طوس و گودرز و ساير سران سپاه ، كيكاوس را بر آن داشته بودند كه بلخ را مقرّ اصلى خود قرار دهد تا در عين اقامت در ايران از سرحدّى كه ممالك او را از خاك تركستان جدا ميسازد دور نباشد او نيز چندى در آن اقامت گزيد و امور كشور جريان عادى داشت تا يكروز كه كيكاوس با دوستان گرم باده گسارى بود ابليس به صورت جوانى زيبا و خوانندهاى توانا با جمعى از سازندگان بر او ظاهر شده عود برگرفت و بنواختن آن و خواندن اين مضامين پرداخت : چه نيكوست بلاد يمن چقدر مطبوع و پسنديده است ! چه مردم سعادتمندى دارد ! نه در تابستان حرارت سوزان دارد و نه سرما در زمستان . بين موسم گل و ميوه و انگور و خرماى آن فاصله نيست . اقليمى است معتدل و گلزار آن مانند حريرى است الوان . هواى آن مشكآميز است و گلهاى زيباى آن نشاطانگيز . منظرش بهجتزاست و مرغانش مدام در كار توالد و تناسلاند . ثروتش بيش از دانههاى ريك آن است . زنانش چون دستهء گل و ماه تمام و پسرانش در نزهت ديدار از بدايع روزگارند . اين توصيف در كيكاوس مؤثّر افتاد و او را وسوسه كرد كه يمن را تملّك و سلطان آن را مطيع خود كند پس سران سپاه را طلبيده امر داد كه خود را براى عزيمت به يمن در ركاب او حاضر سازند البتّه موضوع بمناسبت خطرات بسيار و موانع بيشمار مورد تصويب آنان واقع نگرديد ولى از ترس دم از مخالفت فرو بستند و ناله و شكايت خود را بين خود اظهار و گفتند ، اين نغمهايست كه شيطان در گوش او خوانده و او قبول كرده كوركورانه از آن پيروى مىكند اگر لا اقل مهلت ميداد كه زال را از قضايا مطّلع سازيم اميد بود كه باندرز و رأى عاقلانهء او منصرف گردد ولى بر خلاف بدون مهلت تعجيل فراوانهم دارد . پس شاه كه براى حركت قرار نداشت به راه افتاد و سران سپاه با قشونى كه از فرط كثرت زمين را پوشانيده بود او را متابعت كردند . كيكاوس پس از مشاهدهء خراسان و جبال و فارس و عراق و ملاحظهء اوضاع